تو عادتم!
زیر میخ تابوت ها به قبر مدورت لبخند
می زنی
چه پوچی پر مویی!
و کاهلانه از مکتب باز میگردی وقتی
افسر بی دندان الهی
از لاشه های گوشت تو
تیزی های بستری در شب را
سرنگ می کرد
تلفن میزدم من
به فرداهای پس از مرگ
و موی دختری از اطوارش باز می شد
چشم می کشید
به راه های نرفته اش
به قدم هاش
که شکل منسجم دیدن بود
از هلاک های تو
از صحرا که بر میگشتی و شتر
می فرستاد به پیکارت
یال های آتشین
از یاغی ات می رفتی بالا
به روی عرشه ی کشتی
خام بودم من
به روی عرشه ی تو
ای کشتی من
افسری های تو را ندیدم من
که پیاده شد مست - مادیان
از آبشار تو
چه چیزی می تواند خیس تر باشد از ترحم؟
شبی که لوطیان
به گوارای ما شاشیدند
می دانستند گرگ بچه
بچه نمی شود که سگ بشود
گیرم غرایض خودمانی
روی پله های منتهی به افلاک نرم تو
ول نمی کند چرا؟
ما را در سایت به همین مفتی! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 121