سر و کار تو تا ابد با یک همچو چیزی افتاده است
که بخابانی
که روییده شود دو باج نفس گیر
از انتهای این ناهمواری که بیرون بیایی
یک دشت، یک تطهیر صافی رونده از کنار
با بوی قوزک پای تو تا افق
نامم را که صدا می زنم
کلافه ی خاک از آب بیدار می شود
تازه ابتدای اتراقمان شده است
که سنگریزه های تمیز
رویشان را مکدر می کنند
و تو در پهلوی چپ
سبزی های سمج را به هوا می پراکنی
که بخابانی
ما را در سایت به همین مفتی! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 85