از فرط

خرید بک لینک

انگشت های کوچک شیرینی

میز مانده باشد از فرط عذاب

گاری کوچک غمگینی که گهواره ی خدایان بود

از فرط عذاب

پناه که بجوید و نیابد لقمه ی تسکینی در راه پله های منتهی به سطور

که الاغ هوش تو باشم

پناه که بجویم خارم کنی

الاغ تیغ تیغوی مسکن های تو

روایت می شود به دست شاعری در عهد عتیق

-جراحی جسمی لازم نیست!

و مکافات می دود

در لباس پرستار

همه را شعر کرده عریض و طویل های تو به طولهای خود گفته ام عوارض جانبی سیاست!

همه رفته اند مرخصی

ترخیص تو مانده روی دستم

یک کرگوشی مدام

پرت شده

پرت شده به اطوار تو

دوستی که به درد روز تنگ می خورد

انگشتهای کوچک شیرینی که جیک جیک کنند که متهم به عاشق پیشگی که حلزون هم باشند

چه می دانند از کرگوشی رژه رونده در پوتین های سربازان پدافند غیر عامل!

صبحگاه می دویدم نبود تو دستورم می داد روح می شدم

صبحگاه می دویدم مادر از تازگی ام شیر می خورد

چه انگشت های کوچک دانستنی!

پرت شده

جایی در اتوبوس

مسافران به این عاشقی بیخودی؟

دوستی که به درد روز تنگ می خورد

حواسم را پرت می کند در تنگی های روزانه اش! چه انگشت های...

ناخن که میخورد به حدس آبشارم چه می کند تو بگو ناخن که

مسافران به این اتوبوسی را

به اطوارهای ناخنی کرده گرفتار

دق نکند؟

چه می دانند

جاهایی از اتوبوس بوس مالی کرده جاهای کسی را که همیشه اتوبوس بوده

از فرط انگشت های کوچک شیرینی!

شکایت می کنم به میز

دق می کنم می خندم دق می کنم می خندم دق می کنم که دوباره می خندم

پوتین های برهنه اش را کرده رها صبحگاه

به همین مفتی!...

ما را در سایت به همین مفتی! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 11:31

صفحه بندی