و این تنها
تنها
برمی دارد از ترس
با شبی که هنوز زاده ام
حرف می زنم
از ستاره بگویم کلیشه است
چاه بگویم ؟
چاه های نرفته ی من
از رفته ی منی کلیشه است
می دانی
چگونه میکنم
باز از فرق
ترسی که تو گزاشته ای از قرار
بیش از اندازه می دهم به مجال
از پا
عروس تو را نشت می دهم
توی ناف شتر
ریشه می گیریم
از ترسی که گزاشته ای در رویا
میروم به همانجا
آنجای خنک و
و پهن
و گاو
مهار بندهای پستان بی گزاره ی
رفتن توام
به فروشگاه لوازم خانگی
به همه ی آن های دراز شده بر تشنگی از به
به سیاست
زدگی از عصر
گزاره ی ناقصی می برم
از ناشتای فکری
لنگ نماند
آجر بشود
سیاست زدگی!
حالا زدگی
چه زدگی
چه دست های تو در کنار زدگی
چه فعل
ماضی بعید زدگی
به همه ی آن
های
گاو خنک های
منتشر
از زبان باز
خطور در توام
به همین مفتی!...
ما را در سایت به همین مفتی! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114