چاره ای نمانده گاندی نشود
بهتر بود اینطور می نوشتم:
چاله ای
بافنده ی خود
بیفتد که از دیوار چین
افتاده!
نشد.
سالها می توانم من
سال
خورده ی توانای تو باشم
توانای تو
سال است
سالهای شکفته ی لبدار
موضوع که برای شعر کم می آورم
چاه نیستم که من لعنتی
نشد.
از قرار معلوم
خوابیده است!
این کار زبانی
کنار میز آرایش هم که ننشیند زبانی
کرده تو را
- بی حیا.
چاره نمانده حیا شود
آن
آن ضمیر موبور لعنتی
به همین مفتی!...
ما را در سایت به همین مفتی! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 163